تبليغاتX
{Rinbo}{Rinbo}{Rinbo}{Rinbo}{Rinbo}

{Rinbo}{Rinbo}{Rinbo}{Rinbo}{Rinbo}

فقط براي سرگرمي%باحال

3 دقيقه مکالمه ي رايگان براي گوشي هاي سوني اريکسون

 

 

براي اينکار از منوي گوشي وارد Contacts شويد.از قسمت Option گزينهGroupsرا انتخاب کردهو New Group را انتخاب کنيد.حال گروهي بسازيد و تمامي مخاطبين (حداکثر 15 عدد) خود را در آن اضافه (Add) کنيد.و done را بزنيد.حال از منوي گوشي وارد Setting شده و تب Calls شويد.Mamage Calls را بيابيد و وارد شويد.از منويآمده Close Groups را انتخاب کرده و سپس از منوي....

New Group
گزينه Edit List را انتخاب کنيد و Add را بزنيد.اسمي که براي گروه خود در Contacts انتخاب کرده ايد را وارد کنيد و Continue را بزنيد.
در قسمت Inbox 0 را پاک کرده و تعداد مخاطبين خود (15)را وارد کنيد.(البته اگر عددي بيشتر وارد نموديد مشکلي نخواهيد داشت)و Save را بزنيد.حال گروهي که اضافه شده است را بجاي استاندارد انتخاب کنيد. به منوي قبلي باز گشته(Closed Groups) و Open Calls را انتخاب کرده و روي On بگذاريد.
اين ترفند براي گوشي هاي K800-K750-K700-K600-K510-K310 و کليه گوشي هاي سري W تست شده و 100% قابل اجراست

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت 15:55  توسط KHASHAYAR  | 

nega che rahat khabiideeeeeeeeeee   akhe chera az  chand rooze dige baiad zood bashammm

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت 22:47  توسط KHASHAYAR  | 

معما

اسب به رقابت پرداختند . آنها را به ترتيب A ,  B , C , D,  E , F , G  مي ناميم . كدام اسب برنده شد و ترتيب رسيدن بقيه چگونه بود ؟  

1 . F   پيش از سه اسب و بعد از سه اسب ديگر رسيد.

2 . B  بعد از اسب چهارمي ، اما پيش از   C و A آمد.

3 .C  از اين كه آخر نشد بسيار خوشحال بود.

4 . E  برنده نشد اما پيش از D   رسيد.

 

رتبه 1

رتبه 2 رتبه 3 رتبه 4 رتبه 5 رتبه 6 رتبه 7  

 
 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 5:9  توسط KHASHAYAR  | 

معما

در يك مسابقه تيراندازي با كمان 4 بازيكن به مرحله نهايي رسيدند با توجه به اطلاعات داد شده مشخص كنيد چه كسي اول شده است ؟

1 . تير آقاي اميدي از تير اقاي برهاني به هدف نزديكتر است ، ليكن از تير آقاي خشاياري به مركز هدف دورتر است.
2 . تير آقاي جوادي يك حلقه به مركز هدف از تير آقاي اميدي دورتر است .

حالا چه كسي برنده مي شود  ؟ 

 
 تا نظرات ۳۰ تا نشه  جوابو نمي زارم
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 5:5  توسط KHASHAYAR  | 

این ور آب

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 16:40  توسط KHASHAYAR  | 

  • امام جمعه رشت میگه مردم انتخابات خیلی مهمه نباید مثل مسائل ناموسی به راحتی از کنارش رد بشید

  • رشتی ها به چراغ خواب میگن شاهد ماجرا

  • سر جاده شمال نوشته “از غیرت خود بکاهید

  • رشتی نویسنده بوده آخرکتابش می نویسه تقدیم به پدرم که دوست بابام بود

  • شعار تنظیم خوانواده در رشت مامان یه بابا بسه

  • رشتی یه دم مرگش اززنش می پرسه : راستشو بگو تا حالا چند دفعه بمن خیانت کردی؟ زنش گفت : خدا وکیلی سه بار! رشتی یه گفت: کی هابوده؟ زنش گفت : یادته یه دفعه مربی ات تو را بازی نمیداد؟ بعد بازی ات داد؟…. رشتی یه گفت: دفعه دوم کجا بود ؟ زنش گفت : یادته هم تیمی های تو، توپ را بهت پاس نمیدادن؟بعد مرتب بهت پاس می دادن ؟ خب من مجبور شدم اونا را راضی کنم دیگه…رشتی یه گفت : خب دفعه سوم کی بود؟ زنش گفت : یادته که وقتی توی استادیوم بازی می کردی هیچکی تشویقت نمیکرد؟بعد همه تشویقت کردن؟ خب دیگه مجبور شدم صدهزار نفرشونو راضی کنم دیگه….


  • ادامه مطلب
    + نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 13:14  توسط KHASHAYAR  | 

    جك جك جك جك جك جك جك جك جك جك جك جك جك جك جك جك جك جك جك جك جك جك جك جك جك

    جک رشتی جدید

    پسر رشتیه:
    بابا جان چرا جوجه وقتی میمیره پاهاش بالا میره؟ پدر: برای اینکه فرشته ها پاهاشو
    بگیرن ببرنش بهشت. چند روز بعد پسره زنگ میزنه به باباش و میگه: بابا بدو فرشته ها
    میخوان مامانُ ببرن بهشت ولی جعفر آقا افتاده روش نمیذاره

  • رشتی میمیره میبرنش توی یک اتاقی که توش پر ساعت بوده … بعد بهش میگن این ساعت
    ها مال زن هاس!‌ هر زنی که یه بار خطا کنه، عقربهء ساعت یک دور میچرخه … رشتیه
    میپرسه ساعت زن من کو؟ بهش میگن اونو گذاشتیم اون بالا جای پنکه کار کنه!!!
    • به رشتیه می گن خاک یر
      سر بی غیرتت دیدی در خونتون مردای شهر صف کشیدن؟ رشتیه می گه: اقدس طلایی دیگه بابا

    • رشتیه به زنش میگه عزیزم خوشحالم که مادر شدی . زنش میگه انشاا… یه روزیم تو
      پدر میشی.

    بقيه در ادش مه ي مطالب


    ادامه مطلب
    + نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 18:55  توسط KHASHAYAR  | 

    عاقبت یه دختر بدبخت ار كودكی تا مرگ(كاریكاتوری زیبا)

    8.jpg
    + نوشته شده در  شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 1:50  توسط KHASHAYAR  | 

    فقط براي خنده 2

     

     

     

     کاریکاتورهای طنزوار و خنده دارhttp://www.sardarcsp.com/

     

     

     

    baghie dar edameye mataleb


    ادامه مطلب
    + نوشته شده در  شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 1:49  توسط KHASHAYAR  | 

    danc

     

     

     

     

     

     

    خدمات وبلاگ نويسان جوان              www.zibasazi.bahar-20.comبهاربيست                   www.bahar-20.comwww.bahar-20.com            قالب ، کد موزیک ، تصاویر زیباسازی وبلاگ ، فال      WWW.BAHAR-20.COM

     

    اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.ir

    اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.ir

    اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.ir

    اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.ir

    اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.ir

    بهترین تصاویر در بهار بیست www.bahar-20.com

    + نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 17:6  توسط KHASHAYAR  | 

    كاري كاتور

     

     

    اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.ir

     

     

    سایت جک و خنده عکس خنده دار بدون شرح

    خیلی از معتادها تابلو هستند، ولی ارزش هنریشان صفر است

    تختخواب دونفره بعد از مدتی صاحب فرزندی به نام گهواره شد .

    بعضی ها هندوانه زیر بغلت می گذارند و بعضی ها پوست موز زیر پایت

    بعضی ها به آسمان نگاه می کنند و بعضی ها به دست این و آن

    هر وقت زنگ زدم فلسطین ، دیدم اشغال است.

    آنهایی که پول ندارند مجبورند حرف مفت گوش کنند.

    عده ای قانون را پیاده میکنند که خود سوار شوند.

    فقط حرفهای استاد ریاضی ، حرف حساب بود !

    به نظر عشاق ، قدرت چشمها بیشتر از قدرت مغزهاست.

    میخ مدعی شد که از من تو سری خورتر وجود ندارد.

    بعضی ها تا یک قدمی کار میروند اما سر کار نمی روند.

    خیلی از موش ها به گربه ها هم محل سگ نمی گذارند.

    برای تاب دادن سبیلش به شهر بازی رفت.

    کشاورز عصبانی بادمجان را زیر چشم میکارد .

    شاید کاکتوس مادر زن گلها باشد.

    اگر دلتان« قرص » است ، از« دردسر» نترسید.

    وقتی چوب کبریت سرش را خاراند ، آتش گرفت .

    گاهی اوقات گونه هایم پیست سرسره بازی اشکهایم می شود.

     

    تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

    + نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 2:17  توسط KHASHAYAR  | 

    faghat baraye khande

    2ry10g7.jpg

    baghi ie ie aks ha dar edameye matlab

     


    ادامه مطلب
    + نوشته شده در  دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 3:0  توسط KHASHAYAR  | 

    طنز باحال

     تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

    به نام خداوند ویروس گارد کنون رزم Virus و رستم شنو / دگرها شنیدستی این هم شنو

    بهترین تصاویر در بهار بیست www.bahar-20.com
    که اسفندیارش یکی Disk داد / بگفتا به رستم که ای نیکزاد

     


    در این Disk باشد یکی File ناب / که بگرفتم از Site افراسیاب


    چنین گفت رستم به اسفندیار / که من گشنمه نون سنگگ بیار


    جوابش چنین داد خندان طرف / که من نون سنگگ ندارم به کف


    برو حال می‌کن بدین Disk، هان! / که هم نون و هم آب باشد در آن


    تهمتن روان شد سوی خانه‌اش / شتابان به دیدار رایانه‌اش


    چو آمد به نزد Mini Tower اش / بزد ضربه بر دکمه Power اش


    دگر صبر و آرام و طاقت نداشت / مر آن Disk را در Drive اش گذاشت


    نکرد هیچ صبر و نداد هیچ لفت / یکی List از Root دیسکت گرفت


    در آن Disk دیدش یکی File بود / بزد Enter آنجا و اجرا نمود


    کز آن یک Demo شد پس از آن عیان / با فیلم و موزیک و شرح و بیان


    به ناگه چنان سیستمش کرد
    Hang / که رستم در آن ماند مبهوت و منگ


    چو رستم دگرباره Reset نمود / همی کرد Hang و همان شد که بود


    تهمتن کلافه شد و داد زد / ز بخت بد خویش فریاد زد


    چو تهمینه فریاد رستم شنود / بیامد که لیسانس رایانه بود


    بدو گفت رستم همه مشکلش / وز آن Disk و برنامه خوشگلش

     چو رستم بدو داد قیچی و ریش / یکی دیسک Bootable آورد پیش


    یکی Toolkit، Hard اندرش / چو کودک که گردد پی مادرش


    به ناگه یکی رمز Virus یافت / پی حذف امضای ایشان شتافت

     چو Virus را نیک بشناختش / مر از Boot Sector برانداختش


    یکی ضربه زد بر سرش Toolkit / که هر Byte آن گشت هشتاد Bit


    به خاک اندر افکند Virus را / تهمتن به رایانه زد بوس را


    چنین گفت تهمینه با شوهرش / که این بار بگذشت از پل خرش

     دگر باره اما خریت مکن / ز رایانه اصلا تو صحبت مکن


    قسم خورد رستم به پروردگار / نگیرد دگر Disk از  اسفندیاربهترین تصاویر در بهار بیست www.bahar-20.com

     

     

     

    + نوشته شده در  دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 1:0  توسط KHASHAYAR  | 

    مدل های پیشنهادی از طرف دولت 10

    مدل مانتو اسلامی و شیک / Manto Islamic
    baghie aks ha dar edameye mataleeeeeeeeebbbbbbbbbمدل مانتو اسلامی و شیک / Manto Islamic

    ادامه مطلب
    + نوشته شده در  شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 19:26  توسط KHASHAYAR  | 

    کشف یک مرکز فساد و دستگیری 17 نفر سه شنبه

    + نوشته شده در  شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 19:22  توسط KHASHAYAR  | 

    دختران اروووز

    صبح: دیدن رویای شاهزاده سوار بر اسب در خواب…..

     

    ۶ صبح: در اثر شکست عشقی که در خواب از طرف شاهزاده می خوره از خواب می پره .

    ۷صبح: شروع می کنه به آماده شدن . آخه ساعت ۱۲ ظهر کلاس داره!!!!!!!!

    ۸ صبح: پس از خوردن صبحانه مفصل (علی رغم ۱۸ کیلو اضافه وزن) شروع می کنه به جمع آوری وسایل مورد نیاز: جوراب و مانتو و کیف و لوازم آرایش و لوازم آرایش و لوازم آرایش و لوازم آرایش و…

    ۹صبح: آغاز عملیات حساس زیر سازی بر روی صورت (جهت آرایش)

    ۱۰ صبح: عملیات زیرسازی و صافکاری و نقاشی همچنان با جدیت ادامه دارد .

    ۱۱ صبح: عملیات آرایش و نقاشی و لنز کاری و فیشیل و فوشول با موفقیت به پایان می رسد و پس از اینکه دختر خودش رو به مدت نیم ساعت از زوایای مختلف در آیینه بررسی کرد و مامان جون ۱۹ تا عکس از زوایای مختلف ازش گرفت، به امید خدا به سمت دانشگاه میره .

    ۱۲ ظهر: کلاس شروع شده و دختره وارد کلاس میشه تا یه جای خوب برا خودش بگیره . ( جای خوب تعابیر مختلفی داره . مثلا صندلی بغل دستی پولدارترین پسر دانشگاه - صندلی فیس تو فیس با استاد: در صورتی که استاد کم سن و سال و مجرد باشد و … )

    ۱ ظهر: وسط کلاس موبایل دختر می زنگه و دختر با عجله از کلاس خارج میشه تا جواب منیژه جون رو بده. و منیژه جون بعد از ۱/۵ ساعت که قضیه خاستگاری دیشبش رو + قضیه شکست عشقی دوست مشترکشون رو براش تعریف کرد گوشی رو قطع می کنه. اما دیگه کلاس تموم شده .

    ۲ ظهر: کلاس تموم شده و دختر مجبوره از یکی از پسرای کلاس جزوه بگیره. توجه داشته باشین دختر نباید از دخترا جزوه بگیره. آخه جزوه دخترا کامل نیست!!!!!!!!!!!

    ۳ ظهر: دختر همچنان در جستجوی کیس مناسب جهت دریافت جزوه!!!!!

    ۴عصر: دختر نا امید در حرکت به سمت خانه.

    ۵ عصر: یکدفعه ماشین همون پسر پولداره که جزوه هاشم خیلی کامله جلوی پای دختره ترمز می کنه و ازش می خواد که برسونتش.

    ۶ عصر: دختر به همراه شاهزاده رویاهاش در کافی شاپ گل زنبق!!! میز دوم. به صرف سیرابی گلاسه.

    ۷ عصر: دختر دیگه باید بره خونه و پسر تا دم خونه می رسونتش.

    ۸ غروب: دختر در حال پیاده شدناونو از ماشین اون پسره: راستی ببخشید جزوه تون کامله؟؟؟ امروز انقدر از عشق سخن گفتی مجالی برای تبادل جزوه نموند. و جزوه رو از پسر می گیره.

    ۹ شب: دختر در حال چیدن میز شام در خانه سه تا ظرف چینی گل سرخی جهیزیه مامانش رو میشکونه (از عواقب عاشقی)

    ۱۰شب: دختر در حال تفکر به اینکه ماه عسل با اون پسره کجا برن ؟؟!!؟!؟!؟!؟!

    ۲شب: دختر داره خواب میبینه رفته ماه عسل.

    ۵ صبح: دختره بیدار میشه و میبینه اون پسره پیام

    داده که: برای نامزدم کلی از تو تعریف کردم. خیلی

    دوست داره امروز با من بیاد دانشگاه ببینتت!!

     و امروز دختر باید کمی زودتر به دانشگاه برود. شاید جای

    مناسب تری در کلاس نصیبش شد!!!!!!!!!!!!!

    + نوشته شده در  شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 19:21  توسط KHASHAYAR  | 

    آموزش زبانه ترکی در 9 ثانیه

     

    www.bahar-20.com            قالب ، کد موزیک ، تصاویر زیباسازی وبلاگ ، فال      WWW.BAHAR-20.COMwww.bahar-20.com            قالب ، کد موزیک ، تصاویر زیباسازی وبلاگ ، فال      WWW.BAHAR-20.COMwww.bahar-20.com            قالب ، کد موزیک ، تصاویر زیباسازی وبلاگ ، فال      WWW.BAHAR-20.COM

     

    1- هرگاه حرف ب ساکن قبل از ر بیاید جای آنها عوض می شود.

    مثال: کبریت > کربیت ، تبریز> تربیز

    2-  حرف گ در اول کلمه ق و در سایر موقعیتها ج ادا میشود:

    مثال: گازوئیل > قازوئیل ، تگرگ > تجرج ، کامپیوتر >  قامپیوتیر

    3- گاه حرف ه در آخر کلمه به ی و در برخی انواع گویش به صدای او تبدیل میشود:

    مثال:

    گوجه فرنگی > قوجی فرنجی (یا همان گیرمیز بادمجان)

    ماهی تابه > مایتابو


    4- صدای ق به صدای گ و حرف گ در اول کلمه با صدای ق ادا می شود. در برخی موارد ق حذف میشود:

    مثال:

    قند > گند

    گلابی >  قلابی

    آقای رئیس >  آی رئیس

    5- گاه حرف ی بعد از حرف با صدای کسره با صدای و تلفظ میشود:

    مدیر> مدور

    6- بعد از حروفی که در کلمه با صدای کسره ادا میشوند یک ی اضافه میشود:

    مثال:

    مثال > میثال

    ابتدا > ایبتیدا

    چراغ > چیراگ

    7- حرف ک هیچگاه با صدای ک ادا نشده و بسته به موقعیت حرف در کلمه، موقعیت کلمه در جمله، نوع وضع عصبی گوینده، محل تولد گوینده، وضع آب و هوا و ... با صدای ش خ چ ق ادا شده و گاه اصلا ادا نمی شود:

    مثال: من به تک تک سوالات شما پاسخ خواهم داد > من بی تشتچ سوالات شما پاسخ خواهم داد.

    مرتیکه کثافت درست رانندگی کن > مرتیچه چثافت درست رانندجی چُن

    سلام آقای دکتر > سلام آی دُهتر

    زبان بیسیک > زبان بیسیخ

    چکار می کنی؟ > چخار موخونو ؟

    چُرَک > چُرَه (بمعنی نان در زبان ترکی)

    8- معمولا افعال در حالت اول شخص به صورت دوم شخص بیان میشوند.

    من با شما نبودم > من به شما نبودی !

    9- ضمیر ملکی متصل دوم شخص به صورت سوم شخص بیان میشود:

    حالت خوبه ؟ > حالش خوبی ؟

    (با اندکی تصرف )

    دوستان ترک این موضوع جنبه شوخی دارد لطفا ناراحت نشوید


    + نوشته شده در  شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 19:19  توسط KHASHAYAR  | 

    ذهن خراب

    تست باحال خرابی ذهن

    برای اینکه بفهمی چقدر ذهنت سالمه، به تصویر زیر نگاه کن و بگو چی می بینی؟

    وقتی تصمیمت رو گرفتی برو به ادامه ی مطلب تا توضیحش رو بخونی


    ادامه مطلب
    + نوشته شده در  شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 19:17  توسط KHASHAYAR  | 

    خود فروشی در ۱۲ سالگی_داغ داغ

    این مطلب از زبان ۱خبر ننگار نننقل می شود

    چگونه بغض فروخورده اش را فریاد خواهد زد؟ و کی؟ «امین» را می گویم. پسر ١٢ ساله ای که برایم از خصوصی ترین راز دردناک زندگیش گفت.

     
    غالبا”این منم که بدنبال خبر و ماجرا می روم ولی گاهی هم خبر و ماجرا به سراغم می آید! مثل این ماجرا که با یک s.m.s اشتباهی به سراغم آمد!
     
    ده دوازده روز قبل پیامکی روی تلفن همراهم گرفتم که «فوری با من تماس بگیر! مهمه!» شماره آشنا نبود اما بهتر دیدم تماس بگیرم.پسرکی جواب داد و قبل از هر چیز حرفهایش را قطار کرد.گفت:«من امین پسر سیمین هستم. (اسامی را تغییر داده ام). این s.m.s رو برای همه اسمهایی که توی موبایل مامانم بود فرستادم تا به همه مشتریاش بگم تو رو خدا دیگه بهش زنگ نزنید.»
     
    راستش فکر کردم شاید مادرش،فروشنده یکی از مغازه های محل باشد! اما یادم نمی آمد شماره ام را به فروشنده ای داده باشم.پرسیدم:« مادر شما چی میفروشن پسرم؟»کمی مکث کرد.بعد با خجالت و آرام گفت: «تنش رو!» اول شوک شدم.اما زود مسلط شدم و کمی آرامش کردم و بهش اطمینان دادم مادرش را نمی شناسم و شماره را اشتباه گرفته است.اما از چیزی که پسرک درباره مادرش گفته بود،هنوز بهت زده بودم.«تنش رو می فروشه»! باقی حرفهایش را دیگر نمی شنیدم. اما دست آخر چیزی گفت که یقین کردم باید او را ببینم!
     
    امین یک پسر «ایرانی» است.ایرانی. این را حتی برای «یک لحظه» هم فراموش نکنید.هنوز نمی دانم این پسر، چرا اینقدر زود بمن اطمینان کرد؟ گرچه اطمینانش بیجا نبود و من واقعا” به قصد کمک به دیدنش رفتم. و اگرچه بعد از حدود ٩ روز،هنوز هیچ کمکی نتوانسته ام به او و خانواده اش بکنم.با اجازه خودش، ماجرا و اسامی را با مختصری «ویرایش و پوشش» نقل می کنم تا نه اسمها و نه مکانها،هویت او را فاش نکند.پس امین یک اسم مستعار است برای پسری که مرا «امین» خود و امانتدار رازهایش دانست.پسری که بعدا”دلیل اعتمادش را گفت:«صدای شما، یه طوری بود که بهتون اعتماد کردم.با اینکه چندتا مرد دیگه ای که بهم زنگ زدن،فحش دادن و داغ کردن، اما شما عصبانی نشدین و آرومم کردین.همون موقع حس کردم نیاز دارم با یک بزرگتر حرف بزنم!یکی که مثل پدر واقعی باشه.بزرگ باشه نه اینکن هیکلش گنده شده باشه!» حس کردم پسرک باید خیلی رنج کشیده باشد که اینطور پخته و بزرگتر از سنش بنظر می آید. امین حدود ٢ ماه پیش فهمید مادرش، شروع به «تن فروشی» کرده است! مادرش که «یک تنه» سرپرستی او و خواهر کوچکترش را برعهده دارد و زن جوانی است که امین می گوید «زنی معصوم مثل یک فرشته» است.اما اگر شما جزو جمعیت پانزده میلیونی فقیر این مملکت نیستید، لابد اینجا و آنجا «شنیده اید» که در این سرزمین، «خط فقر» به چنان جایی رسیده که فرشته های بسیاری به تن فروشی مجبور شده اند! امین از روز اولی که مادرش بالاخره مجبور شد خودفروشی کند و به خانه دو پسر پولدار و نشئه رفت،خاطره سیاهی دارد.می گوید «خاطره سیاه»! و این ترکیبی نیست که یک بچه ١٢ ساله به کار ببرد، حتی اگر مثل او «باهوش و معدل عالی» باشد! اما غم، همیشه مادر شعر است.اندوه،مادر سخنانی است که گاه به شعر شبیه اند! و گاه خود شعرند..
     
    امین گفت آن روز مادرش دیگر ناچار بود، زیرا «هیچ هیچ هیچ راهی برای سیر کردن من و خواهر ٨ ساله ام سراغ نداشت»!
     
    مادر بیچاره و مستأصل،پیش از رفتن به خیابان و شروع فحشاء، حتی نماز هم خوانده بود و این طنز سیاه روزگار ماست. او کلی با خدایش حرف زده و نجوا کرده بود! شاید از خدا اجازه خواسته تا این گناه ناگزیر را انجام دهد! یا شاید پیشاپیش استغفار و توبه کرده! کسی نمی داند! شاید هم خدایش را سرزنش می کرده است!کاش می شد فهمید او با خدا چه ها گفته است؟ در شبی که قصد کرده برای نجات فرزندانش از زردی و گرسنگی، به آن عمل تن دهد.این سئوال بزرگ همیشه در ذهن من هست که او با خدا چه ها گفته است؟
     
    بعد به قول امین با دلزدگی و اشکی که تمام مدت از بچه هایش پنهان می کرد،کمی به خودش رسید و خانه و خواهر کوچکتر را به امین سپرد و رفت! امین مطمئن شده بود مادرش تصمیم سخت و مهمی گرفته است.چون در آخرین نگاه،بالاخره خیسی چشمان مادر بیچاره را دید.
     
    چند ساعتی گذشت. خواهرش خوابید ولی امین با نگرانی،چشم براه ماند: « حدود ١٢ شب مامانم کلید انداخت و اومد تو! ظاهرش خیلی کوفته و خسته تر از وقتای دیگه ای بود که برای پیدا کردن کار یا پول یا خریدن جنس قرضی بیرون می رفت و معمولا” سرخورده و خسته برمی گشت. مانتوش بوی سیگار می داد.مادرم هیچوقت سیگار نمی کشه.با اینکه نا نداشت،ولی مستقیم رفت حمام. رفتم روسری و مانتوشو بو کردم. مطمئن شدم لباسهاش بوی مرد میدن.از لای کیفش یه دسته اسکناس دیدم! با اینحال یکهو شرم کرده.از اینکه درباره مامان خوبم چنین فکر بدی کرده ام، خجالت کشیدم.گفتم شاید توی تاکسی،بوی سیگار گرفته باشد!گفتم شاید پولها را قرض کرده باشد! اما یکهو از داخل حمام،صدای ترکیدن یک چیز وحشتناک بلند شد. بغض مامان ترکید و های های گریه اش بلند شد…»
    دو جوان که در آن شب، فقط به اندازه اجاره ٢ماه خانه خانواده امین، گراس و مشروب و مخدرمصرف کرده بودند،طبیعتا” آنقدرها جوانمرد نبودند که از یک «مادر مستأصل» بگذرند و او را بدون آزار و با اندکی کمک و امیدبخشی از این کار پرهیز دهند.
     
    امین از آن شب که مادر را مجاب کرد با او صادق باشد و همه چیز را از او شنید،دنیای متفاوتی را پیش روی خود دید. بقول خودش این اتفاق،یک شبه پیرش کرد.او دیگر نه تمرکز درس خواندن دارد و نه دلزدگی و بدبینی،چیزی از شادابی یک نوجوان دوازده ساله برای او باقی گذاشته است.امین آینده ای بهتر از این برای خواهر کوچکش نمی بیند که روزی،به زودی، او نیز به تن فروشی ناگزیر شود.
     
    چند بار؟ چند بار کبودی آزار مردان غریبه را روی بازوها و پای مادرش دیده باشد،کافی است؟ چند بار دیوانه شدن و به خروش آمدن مادرش را دیده باشد، کافی است تا چنان تصمیمی بگیرد؟ امین کلیه خود را به معرض فروش گذاشته است.اما می گوید تا می بینند بچه ام،پا پس می کشند و گواهی از بزرگترهایم می خواهند:«نه! اینطور نمی شه!»امین می خواهد بداند آیا می تواند کار بزرگتری بکند؟ کاری که مادر فرشته خو و خواهرکش را، برای همیشه از این منجلاب نجات بدهد؟
     
    او واقعا” دارد تحقیق و بررسی می کند که آیا می تواند اعضای بدنش را تک به تک پیش فروش کند؟ و آیا می تواند به کسی اطمینان کند که امانتدارانه، بعد از مرگش، اعضایش را تک به تک به بیماران بفروشد و پولشان را بگیرد و با امانت داری به مادر و خواهرش بدهد؟و اینکه چگونه مرگی، کمترین آسیبی به اعضای قابل فروشش خواهد رساند؟ تصادف؟ سم؟ سیم برق؟
     
    شاید برای یافتن آن فرد امانتدار، او حاضر شد راز بزرگش را بمن بگوید.منی که کشش درک انجام چنین کاری را از یک پسربچه نداشتم تا آنکه از نزدیک دیدم.و وقتی دیدم، آرزو کردم که ای کاش روزگار از شرم این واقعه، به آخر می رسید.
    از او خواسته ام فرصت بدهد شاید فکری کنم.شاید راهی باشد.از وقتی که با حرفه ام آشناتر شده،اصرار دارد خودم این مسئولیت را قبول کنم و «وکیل بدن» او شوم! خودش این عبارت را خلق کرده. «وکیل بدن»! ذهن این پسر دوست داشتنی، سرشار از ترکیبهای تازه و کلمات بدیع و زیباست.
     
    در شروع،سئوالم این بود که امین ١٢ ساله کی و چطور بغضش را فریاد خواهد زد؟ و حال می پرسم وقتی بغض او و امثال او ترکید،این جامعه ما چگونه جامعه ای خواهد شد؟و چه چیزی از آتش خشم فریاد او در امان می ماند؟ذهنم بیش از گذشته درگیر این نوع «بدن فروشی» شده و کار این پسر را، یک فداکاری «پیامبرانه» می دانم که پیام بزرگی برای همه ما و شما دارد.این روزها دایم دارم به راهها فکر می کنم.آیا راهی هست؟

    در این صورت آقای احمدی نژاد میگوید فقر وجود ندارا

    وای بر دولت مردم فریب

    + نوشته شده در  شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 19:5  توسط KHASHAYAR  | 

    moama

    بهترین تصاویر در بهار بیست www.bahar-20.com

     

    بهترین تصاویر در بهار بیست www.bahar-20.com

    دو اتاق در مجاورت هم قرار دارند. هر کدام یک در دارند ولی هیچکدام پنجره ندارند.

    درهایشان که بسته باشد درون اتاقها کاملا تاریک است.

    در یک اتاق سه چراغ برق به توانهای ۱۰۰، ۱۱۰ و ۱۲۰ وات و در اتاق دیگر سه کلید برق مثل هم وجود دارد. ما نمیدانیم کدام کلید کدام چراغ را روشن میکند( مثلا نمیدانیم آیا کلید وسطی مربوط است به چراغ وسطی یا به چراغهای دیگر اما بطور قطع میدانیم که هر کدام از کلید ها یکی از چراغها را روشن میکند. همچنین ترتیب چراغها را هم نمیدانیم ).

    شما معلوم کنید که هر کلید مربوط به کدام چراغ است.

    برای اینکار و در شروع، شما باید در اتاق کلیدها باشید و کار را از آنجا شروع کنید.

    شما میتوانید هر چند مرتبه که بخواهید کلیدها را روشن و خاموش کنید.

    اما شما تنها هستید و نمیتوانید از کسی کمک بگیرید و هیچگونه وسیله ای هم خواه برقی خواه غیر برقی بهمراه ندارید و مهمتر از همه اینکه شما حق ندارید بیش از یکبار وارد اتاق چراغها شوید و وقتیکه وارد شدید و بیرون آمدید، دیگر نمیتوانید مجددا وارد آن اتاق بشوید.


    این معما را بیل گیتس در سال 2002 طراحی کرد تا از بین 100 مهندس یکی را برای شرکتش انتخاب کند.
    حال بفرمایید که هر کلید کدام چراغ را روشن می کند؟


    دوستانی که قبلا این 2معما رو شنیدند و جوابش را از قبل می دانستند لطفا جواب ندهند.....ممنون

    منتظر زرنگ بازیه شما هستیم

    + نوشته شده در  چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 23:21  توسط KHASHAYAR  |